به نام خدا

من،خدا و شازده كوچولو
یكی بود یكی نبود،توی دنیا بر آبادی نور، پشت كوههای بلند یه جای دور،یه پری آتیشپاره،قد نخود،دست به كمر،سرتق و قد،دستاش كثیف و جوهری،یه دختر حسابی خل،ته تقاری بچه نه نه انگار طلب كار از همه،قهرو حسود كنج خونش نشسته بود  


¿راز
سه شنبه 23 مهر 1387

میان من و تو رازیست...

                                  حالا بگذار سر بسته بماند

 

پ.ن1:راست است که صاحبان دلهای حساس نمی میرند،بلکه به یکباره ناپدید می شوند...

پ.ن2:زیاد بود...

نوشته شده در سه شنبه 23 مهر 1387 و ساعت 12:22 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در سه شنبه 23 مهر 1387 و ساعت 01:22 ق.ظ


¿این روزگار شوتی تر از آن بود که تکل نرود در صورتم
پنجشنبه 14 شهریور 1387

  

به بغضم نخند خدا

بغضمو بـــــــــــــــــــاور کــــــــــــــن!!..

                              بــــــــــــاور کــــــــــــن

                              بـــــــــــــاور کـــــــــــن

                                                            !!..

نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در پنجشنبه 14 شهریور 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ


¿یاد می گیرم که تو چه هستی...
سه شنبه 12 شهریور 1387

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم

گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم

ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم

قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم

مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی

به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم

به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش

نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم

نفسی آتش سوزان نفسی سیل گریزان

ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم

نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم

نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم

نفسی همره ماهم نفسی مست الهم

نفسی یوسف چاهم نفسی جمله گزندم

نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم

نفسی زین دو برونم که بر آن بام بلندم

بزن ای مطرب قانون هوس لیلی و مجنون

که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم

به خدا که نگریزی قدح مهر نریزی

چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم

هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر

که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم

بده آن باده جانی ز خرابات معانی

که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم

بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی

که نمی‌یابد میدان بگو حرف سمندم

 

 

نوستالژی اول:به نظرت بزرگترین حرفی که نیچه کبیر زده چیست؟

انتخاب از بینشان برایم سخت است ولی یک جمله دارد که باید با سرب داغ در مغزت حکش کنی...

"آدمی چیزی است که بر او چیره می باید شد."

 

نوستالژی آخر:همین که دم صبح بیدار شوی ،ببینی هنوز هم چراغی در همسایگی ات روشن است...همین که هنوز میان دعای سحر از رادیو بشنوی که :"سحر خیزان عزیز! هفت دقیقه تا اذان صبح باقیست" و بغض کنی عین تحویل سال به یاد چراغ های سحری که دیگر روشن نیست....کافیست! لازم نیست حتما روزه باشی ،برو سیگارت را روشن کن!...مهم این است که شجریان را بشنوی هنگام "مناجات افشاری"...

نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در - و ساعت -


¿بله برون
شنبه 2 شهریور 1387

احمدرضا احمدی: عشق، سوءتفاهمی است که با ازدواج برطرف میشود!

 من: بالاخره سو تفاهم برادر ما هم برطرف شد...

نوشته شده در شنبه 2 شهریور 1387 و ساعت 11:08 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در جمعه 1 شهریور 1387 و ساعت 10:08 ق.ظ


¿بله برون
دوشنبه 28 مرداد 1387

*****به زودی در این مکان پست بله برون احداث می گردد*****

                              

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1387 و ساعت 12:08 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در دوشنبه 28 مرداد 1387 و ساعت 11:08 ق.ظ


¿یک هذیان برای بت عیار و سایه
پنجشنبه 24 مرداد 1387

خسته ام

از این همه جبرها و احتمال ها

از قضایای ناراحت کننده بشر

از تناقض بیان پدر که

کنار شومینه در خیال خود خفته  و رنج بی سوادی کودکش را به پول می فروشد

 و تنها دود زغال و تریاک را از کوره دهانش هدیه پنجره می کند

و مادری که

شعر نو را محکوم به بی توازنی می کند

تا مبادا قفل سلول های خاکستری افکارش گشوده شود

حال آنکه

در محبتش هیچ قافیه و ردیفی نیست...

و من خسته ام

از عشق های امروزی

که دامنگیر اعتبار ساغر و می گشته

و آنها را ذره ذره

در زندان هوس های خیابانی

به پای چوبه دار می کشد

و زباله های افکاری که هیچ وقت ساعت نه را درک نکرد...

و خسته ام

از دیدن چهرها های رنگ پریده ی دختران ِ ثانیه های ِ انتظار

و نگاه تمسخر آمیز عشق های کوتاه

بر تن شبزده و آلوده به زخم تحمل های طولانی

کاش می توانستم صاف بنویسم

کاش می توانستم صاف بخوانم

افسوس که دندان بغض های همیشگی

گلویم را می فشارد...

 

پ.ن:اگر خوب بود ،با یادش زندگی کن.در سکوت!اگر بد بود فراموشش کن.یک زندگی جدید شروع کن...قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟

پ.ن 2: سخن من نه از درد ایشان بود،خود از دردی بود که ایشانند!

پ.ن3:ا ینجا...در پرت ترین گوشه شب ،یادی غمگین و سبک پر می زند...

 

نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد 1387 و ساعت 12:08 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در - و ساعت -