به نام خدا

من،خدا و شازده كوچولو
یكی بود یكی نبود،توی دنیا بر آبادی نور، پشت كوههای بلند یه جای دور،یه پری آتیشپاره،قد نخود،دست به كمر،سرتق و قد،دستاش كثیف و جوهری،یه دختر حسابی خل،ته تقاری بچه نه نه انگار طلب كار از همه،قهرو حسود كنج خونش نشسته بود  


¿بازی بیرنگ
شنبه 24 فروردین 1387

سفید ، خاکستری ، آبی

این رنگ من است.

بودن، خود فضیلتی بزرگ است

بودنی رها از رنگ های زمینه، رها از پیچیدگی ها،رها از بازی ها!

می خواهم باشم ، همانگونه که هستم ، در کنار تو!

بیرون بازی،بیرون هیاهو،بیرون گمگشتگی!

زندگی را دور نزنیم...

بودن نیازی به این همه بازی ندارد!

صمیمیت و مهربانی،دوستی،عاشقی

بدون بازی هم پیش خواهد آمد

بازی ها را رها کنیم

زندگی خود در پیش روی ماست...

پ.ن1: تنها برنامه اجتماعی منحصر به فرد،فوق العاده و بی نظیری که تا به حال دیدم "باز هم زندگی "بود که سال 85 از شبکه چهار پخش می شد با اجرای دلنشین و تماشاگر پسند آقای بیرنگ. موسیقی متن و پایانی بکری که داشت...وااای خدای من فکر می کنم  اگر ده باره هم پخش بشه بازم مخاطب خودش رو داره (ستاد تبلیغاتی بیرنگ!!!)

پ.ن2:شعر هایی که آخر برنامه آقای بیرنگ می خوند بیشتر اوقات سعی می کردم یا ضبط کنم یا یادداشتشون کنم. این شعر هم آخر برنامه ای بود که موضوعش خانواده و اتفاقاتی بود که گاها توی هر خانواده ای پیش می اومد و عده ای از دانشجو ها جمع شده بودن و اونها رو به صورت نمایش بازی می کردن و آقای دکتر در مورد ریشه و ÷یامدهای هر کدوم و عکس العملی که باید نسبت به اونها نشون بدیم توضیح می دادن.

یادمه یه روز عصر جمعه بود و من طبق معمول داشتم تکرار این برنامه رو نگاه می کردم. موضوع برنامه آشپزی بود و مهمان خیلی خوبی هم داشتن.میان برنامه یه گشت و گذار توو دربند و پرس و جو درباره تاریخچه دیزی بود. مامان و بنفشه اول اصرار داشتن که من کانال رو عوض کنم ولی اینقدر این برنامه جذاب شد که آخرش مامان رفت بیرون و با دیزی برگشت خونه!!!

پ.ن3:سال نو با تاخیر مبـــــــــــــــــــــارک

پ.ن4:شادزی...

 

نوشته شده در شنبه 24 فروردین 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 12:04 ق.ظ