سفید ، خاکستری ، آبی
این رنگ من است.
بودن، خود فضیلتی بزرگ است
بودنی رها از رنگ های زمینه، رها از پیچیدگی ها،رها از بازی ها!
می خواهم باشم ، همانگونه که هستم ، در کنار تو!
بیرون بازی،بیرون هیاهو،بیرون گمگشتگی!
زندگی را دور نزنیم...
بودن نیازی به این همه بازی ندارد!
صمیمیت و مهربانی،دوستی،عاشقی
بدون بازی هم پیش خواهد آمد
بازی ها را رها کنیم
زندگی خود در پیش روی ماست...

پ.ن1: تنها برنامه اجتماعی منحصر به فرد،فوق العاده و بی نظیری که تا به حال دیدم "باز هم زندگی "بود که سال 85 از شبکه چهار پخش می شد با اجرای دلنشین و تماشاگر پسند آقای بیرنگ. موسیقی متن و پایانی بکری که داشت...وااای خدای من فکر می کنم اگر ده باره هم پخش بشه بازم مخاطب خودش رو داره (ستاد تبلیغاتی بیرنگ!!!)
پ.ن2:شعر هایی که آخر برنامه آقای بیرنگ می خوند بیشتر اوقات سعی می کردم یا ضبط کنم یا یادداشتشون کنم. این شعر هم آخر برنامه ای بود که موضوعش خانواده و اتفاقاتی بود که گاها توی هر خانواده ای پیش می اومد و عده ای از دانشجو ها جمع شده بودن و اونها رو به صورت نمایش بازی می کردن و آقای دکتر در مورد ریشه و ÷یامدهای هر کدوم و عکس العملی که باید نسبت به اونها نشون بدیم توضیح می دادن.
یادمه یه روز عصر جمعه بود و من طبق معمول داشتم تکرار این برنامه رو نگاه می کردم. موضوع برنامه آشپزی بود و مهمان خیلی خوبی هم داشتن.میان برنامه یه گشت و گذار توو دربند و پرس و جو درباره تاریخچه دیزی بود. مامان و بنفشه اول اصرار داشتن که من کانال رو عوض کنم ولی اینقدر این برنامه جذاب شد که آخرش مامان رفت بیرون و با دیزی برگشت خونه!!!
پ.ن3:سال نو با تاخیر مبـــــــــــــــــــــارک
پ.ن4:شادزی...


