انجمن شاعران مرده عنوان كتابیه از ن.ه كلادین بام و ترجمه حمید خادم
یادمه پارسال همین موقع ها بود كه فیلمشو از سینما ماوراء دیدم و فردای همون روز با شوق و ذوق زیاد رفتم واسه سارا و فائزه تعریف كردم كه یه فیلم سینمایی دیشب دیدم اسمش این بود كه رابین ویلیامز هم تووش بازی می كرد و كارگردانشم پیتر ویر بود كه سال ۱۹۸۹ ساختتش.داستان یه سری دانش آموزه كه توو مدرسه شبانه روزی خصوصی ولتون(كه بچه ها بهش می گفتن هلتون!) در ایالت ورمانت درس می خونن.به تازگی یه معلم وارد مدرسه شده به اسم آقای كیتینگ كه ادبیات انگلیسی رو تدریس می كنه(كه بعد ها ما به خاطر علاقه زیادمون به آقای مرادخانی دبیر درس ادبیاتمون اسم آقای كیتینگ رو روشون گذاشتیم)
روز اول مدرسه هاست و دانش آموزان همگی در سالن اجتماعات جمع شدن تا با اركان چهارگانه مدرسه آشنا بشن:
سنت!افتخار!انضباط!سرافرازی.
این تعریف ها رو راهر یك از دانش آموزان به دستور و خواسته مدیر می گفتند:
سنت چیست؟عشق به مدرسه و كشور و خانواده. سنت ما در ولتون این است كه بهترین باشیم.
(كامرون یكی دیگر از دانش آموزان)
ـ جرج هاپكینز افتخار چیست؟
ـ افتخار در متانت و عمل به وظیفه است
ـ ناكس اورستریت انضباط چیست؟
ـ انضباط ،حرمت نهادن به والدین،آموزگاران و مدیر است.انضباط از درون سرچشمه می گیرد!
ـ نیل پری سرافرازی؟
ـ سرافرازی نتیجه كار مداوم است .سرافرازی پیروزی است.چه در مدرسه،چه در هر جای دیگر!
در واقع بعد از این صحنه بقیه داستان رو چند نفر از دانش آموزان علاقمند به آقای كیتینگ (انجمن شاعران مرده) هدایت می كنند.قسمت جالب فیلم از جایی شروع میشه كه این چند نفر وقتی مشغول تنظیم آرشیو اسناد مدرسه هستند متوجه میشن كه آقای كیتینگ قبلا در این مدرسه تحصیل می كرده:
كیتینگ:شاعرـ بنیانگذار و عضو انجمن شاعران مرده!!!
و وقتی بچه ها كنجكاو میشن تا بدونن این انجمن چی بوده و چه فعالیتی انجام میده آقای كیتینگ براشون توضیح میده كه عده ای از دوستانش كه در زمان تحصیل اون به ادبیات علاقه داشتن اما اجازه و توانایی نشون دادنشو نداشتن شبها به غاری كه در اون طرف جنگل رو به مدرسه هستش جمع می شدن و شعر ها و داستان های خودشونو می خوندن و نقد می كردن!
به این ترتیب بار دیگه انجمن شاعران مرده به خواست اونها تشكیل میشه كه اعضا اون:
كامرون:جاســــــــوس!!...
نیل پری:عاشق بازیگری،خواسته پدرش این بود كه یا حقوق بخواند یا پزشك شود .بعد از بازی كردن در نقش (پاك) كه دور از چشم پدرش اون رو پذیرفت ولی در شب اجرا به طور ناگهانی پدرش وارد سالن شد و اون رو به خانه برد و سخت از این كار منع و تنبیه كرد،نیل خودش را كشــــت...
آقای كیتینگ:معلم درس ادبیات انگلیسی،شاعر،بنیانگذار اصلی انجمن!او بچه ها را به باور داشتن و پرواز رویاهاشان تشویق می كرد .آنها را به بالا رفتن از نیمكت هاشان وا می داشت تا در همین جای كم حتی سركلاس حتی به چیزهای معمول و عادی همیشگی نگاهشان را تغییر دهد!و سرانجام با تهمتی كه آقای نولان به او روا داشت مبنی بر اینكه قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و بچه ها را منحرف نموده و عامل قتل نیل پری گشته برای همیشه از تدریس كردن محروم شد!!...
چارلی دالتون:سردسته انجمن شاعران مرده،زمانی كه برای مهمانی به منزل دوست خانوادگیشون آقای دنبری رفت عاشق دختر اون شد !ولی دختر در پی كس دیگری بود و در آخر به دلیل فعالیت در این انجمن و سرپیچی از قوانین،اخراجــــــــــی...
تاد اندرسن:هم اتاقی نیل ،كسی كه صحت حرفهای نولان(مدیر مدرسه)و كامرون را مبنی بر اینكه آقای كیتینگ عامل كشته شدن نیل شده را امضاء نكرد و در آخر سركلاس در برابر نولان اعتراض و به ناخدا(آقای كیتینگ) گفت كه نولان بچه ها را مجبور به امضاء كردن آن برگه كرده و با بالا رفتن از نیمكت و واداشتن بچه ها به این كار (هنگام رفتن آقای كیتینگ از مدرسه) با خواندن اشعار او فهماند كه به حرفهایش ارج می نهند.
پیتس:یكی از اعضا خنثی
شعار واحد این انجمن بود:كار په دیم (دم را غنیمت شمار) بود و همیشه سرِ آن داشتند كه آگاهانه زندگی كنند:
من به جنگل رفتم چون سر آن داشتم كه آگاهانه زندگی كنم
من بر آن شدمن كه ژرف بزیم و تمامی جوهر ِ حیات را بمكم!
هر آنچه در زندگی نبود ریشه كن كنم؛
تا آندم كه مرگ به سراغم می آید،
چنین نپندارم كه نزیسته ام
پ.ن۱:امروز داشتم دفتر خلاصه هامو جا به جا می كردم كه یهو چشم به كتاب انجمن شاعران مرده خورد،گفتم شاید گفتن خلاصه داستان و دعوت به خوندنش توو اینجا خالی از لطف نباشه.حالا من چیز زیادی نگفتم ...فقط چیزایی كه یادم بود نوشتم.
پ.ن۲:منو فائزه و سارا توو مدرسه هر كدوم به ترتیب تاد اندرسن(چون اولش غریب و دیر جوش بود ولی بعدش چه كررررد!!:دی)نیل پری (یهو میزد به سرش!!:دی) و چارلی دالتون (اكثرا مشوق و سردسته امور)
پ.ن۳:واااای یادش بخییییر ...چهارشنبه ها از ۱۱ تا ۲ كه بیكار بودیم كجاها كه نرفتیم...از تئاتر تا مدرسه دوران دبستان و راهنماییمون ...آقای مراد خانی و شعراشون ...من دلم مدرسه میخوااااد
پ.ن۴:كار په دیم
پ.ن۵:نداریم...



