به نام خدا

من،خدا و شازده كوچولو
یكی بود یكی نبود،توی دنیا بر آبادی نور، پشت كوههای بلند یه جای دور،یه پری آتیشپاره،قد نخود،دست به كمر،سرتق و قد،دستاش كثیف و جوهری،یه دختر حسابی خل،ته تقاری بچه نه نه انگار طلب كار از همه،قهرو حسود كنج خونش نشسته بود  


¿انجمن شاعران مرده
سه شنبه 30 بهمن 1386

 

انجمن شاعران مرده عنوان كتابیه از ن.ه كلادین بام و ترجمه حمید خادم

یادمه پارسال همین موقع ها بود كه فیلمشو از سینما ماوراء دیدم و فردای همون روز با شوق و ذوق زیاد رفتم واسه سارا و فائزه تعریف كردم كه یه فیلم سینمایی دیشب دیدم اسمش این بود كه رابین ویلیامز هم تووش بازی می كرد و كارگردانشم پیتر ویر بود كه سال ۱۹۸۹ ساختتش.داستان یه سری دانش آموزه كه توو مدرسه شبانه روزی خصوصی ولتون(كه بچه ها بهش می گفتن هلتون!) در ایالت ورمانت درس می خونن.به تازگی یه معلم وارد مدرسه شده به اسم آقای كیتینگ كه ادبیات انگلیسی رو تدریس می كنه(كه بعد ها ما به خاطر علاقه زیادمون به آقای مرادخانی دبیر درس ادبیاتمون اسم آقای كیتینگ رو روشون گذاشتیم)

روز اول مدرسه هاست و دانش آموزان همگی در سالن اجتماعات جمع شدن تا با اركان چهارگانه مدرسه آشنا بشن:

سنت!افتخار!انضباط!سرافرازی.

این تعریف ها رو راهر یك از دانش آموزان به دستور و خواسته مدیر می گفتند:

سنت چیست؟عشق به مدرسه و كشور و خانواده. سنت ما در ولتون این است كه بهترین باشیم.

(كامرون یكی دیگر از دانش آموزان)

ـ جرج هاپكینز افتخار چیست؟

ـ افتخار در متانت و عمل به وظیفه است

ـ ناكس اورستریت انضباط چیست؟

ـ انضباط ،حرمت نهادن به والدین،آموزگاران و مدیر است.انضباط از درون سرچشمه می گیرد!

ـ نیل پری سرافرازی؟

ـ سرافرازی نتیجه كار مداوم است .سرافرازی پیروزی است.چه در مدرسه،چه در هر جای دیگر!

در واقع بعد از این صحنه بقیه داستان رو چند نفر از دانش آموزان علاقمند به آقای كیتینگ (انجمن شاعران مرده) هدایت می كنند.قسمت جالب فیلم از جایی شروع میشه كه این چند نفر وقتی مشغول تنظیم آرشیو اسناد مدرسه هستند متوجه میشن كه آقای كیتینگ قبلا در این مدرسه تحصیل می كرده:

 كیتینگ:شاعرـ بنیانگذار و عضو انجمن شاعران مرده!!!

و وقتی بچه ها كنجكاو میشن تا بدونن این انجمن چی بوده و چه فعالیتی انجام میده آقای كیتینگ براشون توضیح میده كه عده ای از دوستانش كه در زمان تحصیل اون به ادبیات علاقه داشتن اما اجازه و توانایی نشون دادنشو نداشتن شبها به غاری كه در اون طرف جنگل رو به مدرسه هستش جمع می شدن و شعر ها و داستان های خودشونو می خوندن و نقد می كردن!

به این ترتیب بار دیگه انجمن شاعران مرده به خواست اونها تشكیل میشه كه اعضا اون:

كامرون:جاســــــــوس!!...

نیل پری:عاشق بازیگری،خواسته پدرش این بود كه یا حقوق بخواند یا پزشك شود .بعد از بازی كردن در نقش (پاك) كه دور از چشم پدرش اون رو پذیرفت ولی در شب اجرا به طور ناگهانی پدرش وارد سالن شد و اون رو به خانه برد و سخت از این كار منع و تنبیه كرد،نیل خودش را كشــــت...

آقای كیتینگ:معلم درس ادبیات انگلیسی،شاعر،بنیانگذار اصلی انجمن!او بچه ها را به باور داشتن و پرواز رویاهاشان تشویق می كرد .آنها را به بالا رفتن از نیمكت هاشان وا می داشت تا در همین جای كم حتی سركلاس حتی به چیزهای معمول و عادی همیشگی نگاهشان را تغییر دهد!و سرانجام با تهمتی كه آقای نولان به او روا داشت مبنی بر اینكه قوانین مدرسه را زیر پا گذاشته و بچه ها را منحرف نموده و عامل قتل نیل پری گشته برای همیشه از تدریس كردن محروم شد!!...

چارلی دالتون:سردسته انجمن شاعران مرده،زمانی كه برای مهمانی به منزل دوست خانوادگیشون آقای دنبری رفت عاشق دختر اون شد !ولی دختر در پی كس دیگری بود و در آخر به دلیل فعالیت در این انجمن و سرپیچی از قوانین،اخراجــــــــــی...

تاد اندرسن:هم اتاقی نیل ،كسی كه صحت حرفهای نولان(مدیر مدرسه)و كامرون را مبنی بر اینكه آقای كیتینگ عامل كشته شدن نیل شده را امضاء نكرد و در آخر سركلاس در برابر نولان اعتراض و به ناخدا(آقای كیتینگ) گفت كه نولان بچه ها را مجبور به امضاء كردن آن برگه كرده و با بالا رفتن از نیمكت و واداشتن بچه ها به این كار (هنگام رفتن آقای كیتینگ از مدرسه) با خواندن اشعار او فهماند كه به حرفهایش ارج می نهند.

پیتس:یكی از اعضا خنثی

شعار واحد این انجمن بود:كار په دیم (دم را غنیمت شمار) بود و همیشه سرِ آن داشتند كه آگاهانه زندگی كنند:

من به جنگل رفتم چون سر آن داشتم كه آگاهانه زندگی كنم

من بر آن شدمن كه ژرف بزیم و تمامی جوهر ِ حیات را بمكم!

هر آنچه در زندگی نبود ریشه كن كنم؛

تا آندم كه مرگ به سراغم می آید،

چنین نپندارم كه نزیسته ام

 

پ.ن۱:امروز داشتم دفتر خلاصه هامو جا به جا می كردم كه یهو چشم به كتاب انجمن شاعران مرده خورد،گفتم شاید گفتن خلاصه داستان و دعوت به خوندنش توو اینجا خالی از لطف نباشه.حالا من چیز زیادی نگفتم ...فقط چیزایی كه یادم بود نوشتم.

پ.ن۲:منو فائزه و سارا توو مدرسه هر كدوم به ترتیب تاد اندرسن(چون اولش غریب و دیر جوش بود ولی بعدش چه كررررد!!:دی)نیل پری (یهو میزد به سرش!!:دی) و چارلی دالتون (اكثرا مشوق و سردسته امور)

پ.ن۳:واااای یادش بخییییر ...چهارشنبه ها از ۱۱ تا ۲ كه بیكار بودیم كجاها كه نرفتیم...از تئاتر تا مدرسه دوران دبستان و راهنماییمون ...آقای مراد خانی و شعراشون ...من دلم مدرسه میخوااااد

پ.ن۴:كار په دیم

پ.ن۵:نداریم...

نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن 1386 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در یکشنبه 5 اسفند 1386 و ساعت 05:02 ق.ظ


¿اومدم؟؟!!
جمعه 26 بهمن 1386

سلام

خیلی وقته كه نیومدم اینجا

خیلی چیزارو ننوشتم

اصلا مثل قبلنا نیستم.به هیچ كسم سرنزدم شایدم خیلیا فراموشم كرده باشن ولی خب عیبی نداره سعی می كنم دوباره از اول شروع كنم.اوضاع خوبی نداشتم .از آنچه بودم و گذشت فقط یه اسم ازم باقی مونده بی هویت...

خب فكر می كنمن دیگه وقتشه یه سری تغییرات اساسی به اینجا بدم و از این سوت و كوری و روزنامه باطله بودن در بیاد.همچین خونه تكونیییی:دی نوشته های خودم همه تلنبار شده رو هم با كلی حرفای گفتنی و داستان هام.حتما میام و واسه همه میگم

امروزم كه جمعه ست .ایشاالله كه به همه خوش بگذره

منم خوشحالم دیگه یكی از بهترین دوستامم حالش خوبه خداروشكر

خلاصه كه اومدم بگم برگشتم دیگهههههه (خواهش میشه خواهش میشه می دونم خیلی خوشحالید)

از همگی ممنون توو این مدت حالا زیاد و كم هر كی اومد و نیومد.

سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.


در این سكوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من

.

.

.

آدینه همگی خوش

شادزی...

نوشته شده در جمعه 26 بهمن 1386 و ساعت 03:02 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در جمعه 26 بهمن 1386 و ساعت 03:02 ق.ظ


¿می نویسم
دوشنبه 1 بهمن 1386

می نویسم خنده

تو بخوان هق هق تنهایی باد 

می نویسم اکنون 

تو بگو خاطره هامان همگی رفته ز یاد

می نویسم پارو 

تو به رؤیای کلاغ انگیز دریا منگر 

می نویسم بابا

 تو بخوان کوره یخدان جگر  

می نویسم حجله

 تو بخوان تو خالی 

می نویسم باران

 تو بخوان خیسی یک سقف به روی قالی  

می نویسم خسته

 غربت منظره ی خون آلود 

تو بخوان هضم علف

 به سه خنده اندود

می نویسم سرما 

برف بازی در باد

 تو بخوان یک کبریت 

مشعل سرخ و کبودی، فریاد

 می نویسم کودک 

یک خیابان به سکوت

 تو بخوان ده ماهه 

شره پر سکنات یک سوت

می نویسم شاعر 

تو بخوان آب، عبوری بی شک

 تصعید شریان قصه 

تق تق افتادن شکر در فک

می نویسم دارو 

بعد از این ضربه ی هجده زده اش بر ناقوس

 تو بخوان گچ که شده خشک به زار 

در حراج ناموس

می نویسم صادق 

غربت صد سالگی در کوری

 می نویسم دشنه 

پای رفته پا به پای دوری

 تو بخوان با نفرین 

عنکبوت پاره

 تو بخوان در یک دیس 

پادشاه پری بیچاره

می نویسم تنها 

در ظهیرالدوله

 می نویسم قطعه 

بار غم، قبرستان

 هاج و واج کوله 

تو بخوان یک سیگار

 روی دیوار اتاقم در دست 

تو بخوان او آمد

 جام فردا در دست  

می نویسم از تو

 مرز دلدادگی یک شهوت 

تو بخوان یک بوسه

 ازدواج سرخوشان خفت

می نویسم اسمم 

آدمم یا حوا

 تو بخوان یک غربت 

پشت محزون دعا./..

....

پ.ن۱:

من یک گرامافون قدیمی هستم و او یک آهنگ غمانگیز خاطره ساز. صفحه خط افتاده است، یک قسمت از آهنگ را مدام دوبارهخوانی میکنم...

پ.ن۲:

وقتی که از تو حرف میزنم همه فعل هایم ماضی هستند حتی ماضی بعید ... کمی نزدیکتر بنشین دلم برای یک حال ساده تنگ شده است...

  

نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن 1386 و ساعت 11:01 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در یکشنبه 14 بهمن 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ