سلام
شب و روز همگی بخیر
بچه ها كسی می دونه توو اردوگاه ها ی ما هنوز هم اسرای عراقی داریم یا نه؟؟؟
وبلاگ من
وضعیت یاهو
بایگانی
¯ نویسنده
ساغر (39)
¯ موضوعات
تماما مخصوص (19)
داستان (5)
عمومی (14)
¯ روزی روزگاری
مهر 1387 (1)
شهریور 1387 (3)
مرداد 1387 (5)
تیر 1387 (5)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (5)
فروردین 1387 (1)
اسفند 1386 (1)
بهمن 1386 (3)
دی 1386 (1)
آذر 1386 (3)
آبان 1386 (8)
مهر 1386 (1)
شهریور 1386 (1)
دوستان
از این روزها
جستجو
آمار وبلاگ
امروز : جمعه 1 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
سلام
شب و روز همگی بخیر
بچه ها كسی می دونه توو اردوگاه ها ی ما هنوز هم اسرای عراقی داریم یا نه؟؟؟
نوشته شده در پنجشنبه 17 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در پنجشنبه 17 آبان 1386 و ساعت 10:11 ق.ظ
دورتر از افق
صدا را بو كشیدم
زلزله آمد...
چشمان خورشید را
با سرب مذاب سرمه كشیدند
عروسی شب بود
و من میلرزیدم
كسی می خندید
دورتر از افق
شطی از گل سرخ
به اقیانوس آرام می ریخت
و من داوطلبانه
پیكرم را بر خاك مصلوب كردم
تا گناهان سبزینه ها
پاك شود
و آن هنگام
كه از من تهی میشدم
صدای انفجار گناه را
در آوندهای تمام گیاهان گوشتخوار
می بوییدم
و چشمانم از صدای خواب میرمید
دیدم
پیچكی در هر هم آغوشی اش با دیوار
آرزوی مرگ میكرد
- فراموش كن
اما چشمهایش در آسمان
در جستجوی شهابی ثاقب
جا مانده بود
ریشه هایش در خاك
تیر میكشید
و حنجره اش از بغض
منبسط میشد
بویی عجیب چون دروغ می آمد
و من میلرزیدم
خورشید میگداخت...
چشم كه گشودم
صلیب من
بالهای پروانه ای بود
كه در حسرت پرواز
میگریست...

حرف ربط:
بالاخره فهمیدم دیگران صرفا" همانی که هستند خواهند ماند . صرف نظر از عقیده من در باره آنان !
حرف آخر:
خدایا، اندیشه و احساس مرا به حدی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم های اندک را متوجه شوم ، چه ، دوست می دارم بزرگواری گول خور باشم تا ، همچون اینان ، کوچکواری گول زن...
نوشته شده در دوشنبه 14 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در دوشنبه 14 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
به قلم خودش:
هفت سال اول را معلم بودم
۲۴ بعد را:
شاگرد مکانیک
جورابفروش کنار خیابان
ظرفشوی رستوران
راننده پیتزا فروشی
کارمند تعاونی دانشگاه
پرواز دهنده کبوترهام
بیکار
عضو انجمن شعر
نقاش ساختمان
دلال پاکت و کیسه نایلونی
سیگار فروش کنار صبح تا ساعت ۴ میدان
مغازهدار
سیاسی
فراری دهنده
فراری
حیرتزده سرگذشت «هاید پارک» لندن
خیابان به خیابان
شهر به شهر
قاره به قاره
زندگی مرا فرستاد.
به آدرس عوضی.
*************************************************************************
و اینبار خبر آمد جسد تیرداد نصری در پیاده رو های لندن پیدا شد!!!
مرگ دو شاعر در یك روز!!!
اولی
قیــــــــــــــــــــــــصر امیــــــــــــــــــن پــــــــــــور
و دیگری
تیــــــــــــــــــــــــــــــــــرداد نصـــــــــــــــــــــــــری...
*************************************************************************
و دیگر هیچ...
نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان 1386 و ساعت 06:10 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در دوشنبه 28 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد-صرفههای گران، سینه صاف کرد
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب ِ دیده، آتش دل ائتلاف کرد
جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفهء ما طواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشهای ز مسجد دل اعتکاف کرد
تقصیر عشق بود که خون کرد بیشمار
باید به بیگناهی دل اعتراف کرد

و قاف
حرف آخر عشق است
آنجایی که نام کوچک من
آغاز میشود
قیصر امینپور
.
.
.
یار مهربان كتاب هایمان نیز رفت
و دیگر هیچ...
نوشته شده در سه شنبه 8 آبان 1386 و ساعت 11:10 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در سه شنبه 8 آبان 1386 و ساعت 11:10 ق.ظ
خدا رو شاكرم از این كه امشب اومدی ...
می دونم از حرف هایی كه زدم كاملا منظورمو متوجه شدی ...خوش به حالت كه همه چیو راست و درست می فهمی دی جی...كاش هیچ وقت اون آرشیو لعنتیو نگه نمی داشتم ... كاش این اجازه رو به خودم نمی دادم كه در مورد حرفات اونطور فكر كنم...اون پازله كه با هم كاملش كردیم و باور نمی كردم...متاسفم برای خودم با این رفتار ابلهانه و بچه گانم ...از این بابت هم از تو هم از خودم معذرت میخوام...
خدایا راضیم به رضای خودت شاید قسمت من اینطوره كه زیادی دلخوش باشم...
نمی دونم چطور دلم اسیر زندون تو شد
طفلی دلم كه بی خبر ناخونده مهمون تو شد
نفهمیدم برق نگات شمع یه خونه دیگه ست...
.
.
.
.
.
.
.
متاسفم
همین!
بی ربط ولی مهم:
فیلم ***سكرت*** رو فردا شب ساعت هشت و نیم از سینما ماوراء حتما نگاه كنید ...بی نظیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره.
هر كی می تونه به دوستانش هم تماشای این فیلم رو توصیه كنه!
نوشته شده در شنبه 5 آبان 1386 و ساعت 04:10 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در پنجشنبه 10 آبان 1386 و ساعت 05:11 ق.ظ
ای سفر كرده دلم تنگه برات
نغمه پرداز هزار چنگ برات
وقتی بر تار دلم چنگ می زنی
دل من ساز پر آهنگ برات
ای سفر كرده من امشب كجا هستم تو كجا
من كجا تنها به یاد تو نشستم تو كجا
من از این فاصله با شوق به خواب دیدن تو
چشمای خسته مو هر شب كجا بستم تو كجا
آخه دل گله داره ، به خاطرت غصه داره
چه دعاها واسه تو یار سفر كرده داره...

امشب به امید اینكه بیای ...
دلم تنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
نوشته شده در جمعه 4 آبان 1386 و ساعت 11:10 ق.ظ توسط : ساغر
ویرایش شده در - و ساعت -